| در کوچه باغ فراموشي |
|
Sunday, February 05, 2006
٭
........................................................................................دریچه را که گشودم پرنده پناهنده شد چهار ستون تنهایی را سینه مال کاوید انگار نه سکوت که همه رقص سپید بالهای او بود و ترنم خوشِ آب و دانه ... دستانم آشیان سبز دوستی و دو آینه کوچک نگاهم همه لبخند سپید بالهای او خواب می دیدم چیزی در افق دور دست میان دو طاق باز دریچه بال بال میزند چشم گشودم پرنده رفته بود 16/11/84 نوشته شده در ساعت 2:35 AM توسط Maria
|